جوان و ازدواج - 12(حجة الإسلام ، دکتر سید حسن عاملي)

ماجرای ازدواج پیامبر با دختر رئیس قبیله بنی المصطلق

رئیس قبیله بنی المصطلق به اسم حارث به جنگ با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد اما شكست خورد و بعد از جنگ دخترش به نام زویّرِیّه اسیر شد. این دختر سهم دو برادر بود. یكی از این دو برادر به نام ثابت ابن قیس، به دیگری گفت: بیا در قبال سهم تو چند عدد درخت خرما بدهم و تو از سهم خود بگذر.

برادرش قبول كرد، بعد از اینكه دختر سهم ثابت ابن قیس شد، ثابت به زویّرِیّه گفت: من حاضر به عقد مكاتبه با توهستم - عقد مكاتبه عقدی است كه به فرد اجازه می داد كه با كسی كه برده اوست قرارداد ببندد كه آن عبد در ازای آزادی اش فلان مقدار پول را باید بپردازد تا آزاد شود - آن دختر عقد مكاتبه را قبول كرد ولی بعداً دید كه قادر به تهیه این پول نیست، آمد محضر آقا رسول الله (صلی الله علیه واله و سلم) و گفت: یا رسول الله مرا می شناسی؟ من فلانی هستم. من عقد مكاتبه ای بسته ام، ولی قادر به پرداخت پول آن نیستم.

حضرت فرمودند: من نه تنها پول عقد مكاتبه تو را می پردازم، بلكه كار بزرگتری هم انجام می دهم. گفت: چه كار می كنید؟ پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) فرمودند: تو را به عقد خود درمی آورم. دختر گفت: افتخار بزرگی است.

حضرت، ثابت ابن قیس را خواند و پول عقد مكاتبه ای را پرداخت كرد و او را به عقد خود درآوردند. وقتی پیامبر این كار را كردند این خبر در مدینه پخش شد كه دختر رئیس قبیله یمامه به عقد پیامبر درآمده است.

مسلمانان به همدیگر گفتند: این كار بدی است كه ما فامیل های پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) را به عنوان برده داشته باشیم. سپس هر كسی را كه از قبیله یمامه در اسارت آنها بود آزاد كردند. وقتی این خبر به قبیله یمامه رسید گفتند: ما این همه بزرگواری و آقایی را از كسی ندیده بودیم و به این ترتیب تمام آن قبیله مسلمان شدند.

عایشه گفته: من در تمام عمر خود، زنی به بركت زویّرِیّه به قبیله خودش ندیده بودم. او باعث آن همه بركت نسبت به قبیله خود شده بود.

در امر ازدواج غیراز مسأله كفویت سایر مسائل ملغی است

در مسأله ازدواج دختر خانمی را كه رتبه بسیار بالایی دارد و از خانواده بسیار بزرگی است و دارای حسب و نسب است، حضرت نمی فرمایند كه " أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْم"‏ (بحار الأنوار، ج ‏46 : 15 ) بلكه حضرت چنین دختری را به تزویج پسری درمی آورند كه نه رنگ آنها با هم تناسب دارند و نه ثروتشان و نه به هم شباهت دارند. بلكه دختر متمكن است اما پسر از مال دنیا هیچ هم ندارد، دختر دارای حسب و نسب است اما پسر از هیچ موقعیت اجتماعی خاصی برخوردار نیست.

بنابراین " أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْم"‏ در همه مراتب رعایت می شود مگر در مسأله ازدواج. حضرت در قضیه ازدواج آنچه پایه گذاری كرده اند این است كه فرموده اند آنچه در مسأله ازدواج معتبر است كفویت است.

مؤمن كفو مومن است، مسلمان كفو مسلمان است. تمایزات طبقاتی یا اختلافات مالی و موقعیت های اجتماعی همه این مسائل را پستی و بلندی های كاذب در امر ازدواج شمرده و ملغی اعلام كردند.

اما در موضوعات غیر ازدواج به اسیری كه دختر امیر قوم خودش بود احترام خاص قائل می شوند و وقتی حضرت می بینند این دختر در اثر اسارت شخصیت اش پایمال و ذلیل شده است او را از جمع اسرا جدا كرده و حتی با او ازدواج می كنند تا جبران مافات باشد.

عدم توجه به رتبه اجتماعی در قضیه ازدواج در سیره معصومین

برده های آزاد شده عجم كه عرب نبودند دور حضرت علی (علیه السلام) را گرفتند و عرض كردند: یا علی این چه حكومت است كه با دختران ما ازدواج می كنند امّا دختر به ما نمی دهند این از نظر بیت المال و حقوق اجتماعی تبعیض است. حضرت امیر با خلفای آن زمان در این خصوص درگیر شدند و هنگام خروج از مجلس به شدّت عصبانی بودند.

بله این اصل را پیامبر تنها در زمان خودشان مشاهده مشاهده فرمودند. اصل بسیار عمیق و سنگینی بود امّا خانواده ها توان تحمل آن را نیاوردند و حتی در زمان خود پیامبر نیز به ایشان در این مورد اعتراض كردند و این نشانگر آن است كه دین و مخصوصاً دین اسلام بلكه منحصراً تنها دین اسلام وامدار شرایط تاریخی نبوده و نیست. تا آنچه تاریخ می گوید دین به آن عمل كند. حداقل معصوم آنچنان نبوده است. معصوم (علیه السلام) می بیند كه جامعه زیر بار نمی رود اما حضرت آن را انجام می دهد تا آنكه اصول دین ناب در جامعه عرضه شود.

وقتی حضرت می خواستند این اصل را پایه ریزی كنند یعنی عدم پایبندی به رتبه اجتماعی را در مسأله ازدواج ملغی كنند، اول از خودشان شروع كردند. دختری را كه دارای بالاترین رتبه اجتماعی بود به عقد پسری درآوردند كه حسب و نسب و مال ثروت نداشت اما دین و اخلاق داشت و این كار را از قبیله خودش شروع كردند.

ضباعه دختر عموی پیامبر و دختر زبیر ابن عبدالمطلب بود ضباعه در جزیرة العرب دارای موقعیت اجتماعی بسیار و خاصی بود اما او را به كسی داد كه نه آنچنان قبیله مهمی داشت و نه دارای ثروت بود اما جوان بسیار متدینی بود. این فرد كسی نبود مگر مقداد. بنابراین همچنان كه مشاهده می كنید حضرت اول از خانه خودشان شروع می كنند.

خواستگاری علی (علیه السلام) از فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

در موضوع ازدواج دو مسأله حتماً باید رعایت شود اول اینكه: جوانی كه به خواستگاری می آید باید توان اداره حداقل زندگی متعارف را داشته باشد دوم اینكه: خانم هم باید راضی به قبول شرایط فوق باشد.

حتی وقتی امیر (علیه السلام) به خواستگاری حضرت فاطمه آمدند، پیامبر به حضرت فاطمه نفرمودند كه دیگر كار تمام شد. هر كسی به خواستگاری حضرت فاطمه آمد ایشان رد كردند اصحاب به علی عرض كردند: یا علی اینكه می بینی پیامبر همه خواستگارها را رد می كنند منتظر شما هستند.

اما وقتی كه علی به خواستگاری حضرت فاطمه آمد با وجود اینكه جوان مورد علاقه حضرت پیامبر بود اما حضرت به فاطمه (سلام الله علیها) قبول خواستگاری علی(علیه السلام) راتحمیل نكردند. وقتی حضرت وارد خانه شد و حضرت فاطمه را صدا زد و زهرا (سلام الله علیها)عرض كرد: لبیك لبیك یا أبا و عبای حضرت را از دوش برداشته و آب بر دست حضرت ریخت. و صورت پدرش شست، سپس پیامبر در مقابل حضرت فاطمه نشستند و فرمودند دخترم علی به خواستگاری ات آمده چه می گویی؟

قبلاً هر كسی به خواستگاری می آمد و پیامبر آن را اطلاع می دادند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) صورتشان را برمی گرداندند نه اینكه به حضرت بگویند نه. اما وقتی موضوع خواستگاری علی مطرح شد حضرت زهرا روی مباركشان را به آن طرف برنمی گرداندند بلكه سرشان را پایین انداخته و ساكت نشستند. وقتی حضرت پیامبر با این صحنه رو به رو شدند به پا خواستند و فرمودند: "اللَّهُ أَكْبَرُ سُكُوتُهَا إِقْرَارُهَا " (یعنی سكوت زهرا اقرار زهراست؛ بحار الأنوار، ج ‏43 : 93)

خواستگاری پیامبر از زینب دختر عمه اش برای یك برده!

پیامبر به زینب دختر عمه اش اطلاع دادند و فرمودند كه من تو را به زید بن حارثه خواستگاری می كنم. وقتی این را گفتند چون زید برده بود و در آن زمان برده شخصیتی نداشت در حالی كه زینب از خانواده متشخصی بود و از قریش و بنی هاشم بود، زینب تعجب كرد و گفت: یا رسول الله! امكان دارد كه مهلتی برای فكر كردن به من بدهید؟

حضرت فرمودند: ایرادی ندارد. تا زینب این حرف را زد آیه نازل شد كه خداوند متعال می فرمایند: « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَة» (احزاب : 36) یعنی اگر سخنی را خدا و پیامبر بگویند چگونه است که می گویند مهلتی بدهید.

وقتی خداوند چیزی را پیشنهاد می کند آیا مصلحت تو را نمی خواهد؟ و به خدا بگویی حالا ببینیم چه می شود؟ به پیامبر بگویی دست نگهدار تا فکر بکنم. وقتی آیه نازل شد، زینب گفت: یا رسول الله! "امری بیدک" کار من در دست توست.

آقا رسول الله ایشان را تزویج کرد و تمام جزیره العرب از این کار تعجب کردند. هر چند که این ازدواج بنا به دلایلی به طلاق منجر شد اما آقا رسول الله خودشان با زینب ازدواج کردند و ازدواج با پیامبر از طرف خدا پاداشی برای خضوع این زن بود که در برابر خداوند و پیامبر خاضع بود.

ضباعه هم که با مقداد ازدواج کرد مقداد هیچ خدم و حشم و قبیله ای نداشت و مالی نداشت اما آقا رسول الله این کار را انجام دادند. بحثی که در اینجا وجود دارد این است که آیا می دانید مادر چند امام برده بوده است؟ چرا این ائمه به سراغ برده ها رفتند؟ چرا سراغ اعیان و اشراف نرفتند؟

کدام زن با من ازدواج می کند؟

فردی بود به اسم جویبر که یک سیاه پوست فقیری بود و جمال زیبایی هم نداشت. آقا رسول الله به او گفتند: ای جویبر! چه خوب است که ازدواج کنی. هم عفت تو حفظ می شود و هم یک یاور و دوستی در امر دنیا و آخرت پیدا می کنی.

گفت: یا رسول الله! کدام زن با من ازدواج می کند؟ نه جمالی دارم و نه پولی و نه نسب و قبیله ای؟ حضرت از حرف او بسیار ناراحت شدند و فرمودند: این چه حرفی است که می زنی؟ به برکت اسلام خداوند ارزش همه اینها را شکسته است و هیچ کس بر تو برتری ندارد، مگر اینکه تقوای او از تو بیشتر باشد و این تمایزات طبقاتی در اسلام ملغی است. سپس فرمودند: بلند شو برو پیش زیاد بن زبیر و بگو که به خواستگاری آمده ام.

زیاد بن زبیر از اشراف و اعیان مدینه بود. جویبر وقتی آمد دید که خانه بسیار بزرگی است و اعیان عرب در آنجا نشسته اند، به زیاد گفت: از پیامبر پیامی به تو دارم اینجا بگویم یا در خلوت بگویم؟ گفت: برای من افتخاری است که همین جا بگویی. جویبر گفت: پیامبر مرا برای خواستگاری فرستاده اند. زیاد گفت: تو برو من خودم به محضر پیامبر می روم.

وقتی این موضوع را به دخترش گفت، دختر گفت: پیامبر که دروغ و خلاف نمی گویند. زود برو آن مرد را صدا کن تا در خانه بنشیند و تو خودت به محضر پیامبر برو. وقتی به محضر پیامبر آمد و ماجرا را گفت، آقا رسول الله از ایمان آن مرد تعریف کردند و گفتند: مبادا تو این مرد را به خاطر فقرش برگردانی.

زیاد در مقابل حرف پیامبر خاضع شد و به جویبر گفت: منزل داری؟ گفت: نه! گفت: پول داری؟ گفت: نه! زیاد همه اینها را فراهم کرد و این دختر به خاطر اینکه با هوی و هوس خود مقابله کرد و به حرف پیامبر گوش داد خداوند متعال او را جزو زنان بسیار مجلل مدینه قرار داد و خانواده اش را بسیار پر برکت نمود. این نشان می دهد که باید همیشه اخلاص در کار باشد.

دختر من آماده ازدواج است چه کسی آماده است؟!

مرحوم کاشف الخطاء وقتی در خانه دید که دخترش به آینه نگاه می کند آمد و گفت: دختر من آماده ازدواج است چه کسی آماده است؟ شیخ محمد تقی صاحب حاشیه آمد و با این دختر ازدواج کرد. ببینید این نسل چقدر پر برکت شد به طوری که شاه قاجار به ثروت اینها محتاج بود، در حالی که در زمان ازدواج او فقط یک طلبه بود.

مقصود این است که در امر ازدواج نباید به رتبه اجتماعی طرف نگاه کرد، بلکه به شایستگی فرد نگاه کرد و اینکه آیا می تواند بنیان گذار یک نسل صالح باشد یا نه؟

این حرفها سخن اسلام نیست

امام سجاد (علیه السلام) کنیزی داشتند که حضرت این کنیز را آزاد کردند و بعد از آزادی، با این کنیز ازدواج کردند. بعد از ازدواج جاسوس عبدالملک در مدینه به عبدالملک گفت که علی بن حسین با یک کنیز ازدواج کرده است.

عبدالملک نامه ای به حضرت نوشت و گفت: شنیده ام با کنیزت ازدواج کرده ای. در صورتی که زنان هم تراز تو از خانواده های بزرگ قریش آماده این کار بودند که هم مایه شرف تو بود و هم بچه های تو بچه های اصیلی می شدند. تو نه به خوت رحم کردی و نه به بچه هایت.

حضرت در جواب نامه او نوشتند: نامه تو به من رسید. تو مرا نصیحت کرده ای که چرا با کنیز آزاد شده خودم ازدواج کرده ام. حضرت فرمودند: ما شخصی بالاتر و اشرف تر از پیامبر که نداریم که من در ازدواج به ایشان برسم، پیامبر با کنیز خود به اسم صفیه دختر حی ابن اخطب یهودی ازدواج کردند.

حضرت فرمودند: این کنیز ملک من است خداوند دستور داده است ملکت را آزاد کن، من هم او را به خاطر اجر و ثواب آزاد کردم و سپس بر حسب سنت الهی با او ازدواج کردم. این مواردی که تو شمرده ای به پاکی انسان که خدشه ای وارد نمی کند. خداوند متعال به برکت اسلام تمام آن پستی های دوران جاهلیت را از بین برده است. پیامبر شریف ترین زن قریش را به عقد غلام خود در آورد و این حرفهایی که تو برای من نوشته ای سخن اسلام نیست.

بروید و احکام را از حمیده بیاموزید

امام باقر (علیه السلام) به کارگزار خود گفتند: برو به بازار، تعدادی برده را آورده اند. برو و دختری را با این نشانه ها که در بین آن هاست با این پول بخر و بیاور. کارگزار رفت و بین کنیزان دختری را که امام نشانه هایش را داده بودند خرید و به منزل آورد.

آن دختر به اسم حمیده بود و امام آن را برای همسری فرزندش امام صادق (علیه السلام) می خواستند. وقتی دختر را آوردند امام به فرزندشان فرمودند: این دختر را می بینی این یک طلای ناب است و این لطف خدا به من و به توست که پای این کنیز به خانه من باز شده است. بعد از آن حمیده وارد خانه امام شد و در اثر زندگی مشترک با امام صادق (علیه السلام) این زن به مرتبه ای رسید که امام صادق (علیه السلام) به زنان می فرمودند: بروید و احکام را از حمیده بیاموزید.

پدرم فدای آن مردی که فرزند بهترین کنیز است!!

امام باقر (علیه السلام) به اعوان و انصار خود فرمودند: بروید و برده ها را برای خود همسر انتخاب کنید. چون اینها اکثراً از نژادهایی هستند که هوش سرشار و فوق العاده ای دارند در حالی که در بچه های خانواده های مرفه این مورد وجود ندارد. از اینجا معلوم می شود که امام به استعداد و قابلیت فرد نگاه می کرده اند.

بحثی در اینجا وجود دارد که بسیار بحث حساسی است و آن اینکه پیامبر می فرمودند: "بأبي ابن خيرة الاماء" (مسند الإمام الرضا عليه السلام، ج ‏1 : 211) حضرت علی (علیه السلام) هم می فرمودند: "بابی ابن خیره الاماء" پدرم فدای آن مردی که فرزند بهترین کنیز است. چه کسی را می گفته اند؟ نرگس خاتون را.

پیامبر می فرمودند: ای فرزندم! ای صاحب الزمان! فرزند بهترین کنیز! پدرم فدای تو.

امیر المؤمنین هم می فرمودند: ای فرزندم ای صاحب الزمان! فرزند بهترین کنیز پدرم فدای تو. این کنیز چه کسی بود؟ این کنیز از احفاد حواریون حضرت عیسی بود. خداوند به وسیله معجزه نسبتی را بین عیسی و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دادند و با یک معجزه این زن را از روم آوردند.

وقتی قیصر روم حرکت می کرد اجازه نداد یک زن با او بیاید. وقتی قیصر حرکت کرد در عالم رویا به این زن گفتند: بلند شو. و او هم به دنبال قیصر روم حرکت کرد. فقط موردی می گویم و آن اینکه وقتی آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمدند به مادرشان نرگس خاتون سلام کردند.

پس معلوم می شود که در ازدواج صحبت ایجاد نسل مطرح است، نسلی که امتداد نسل توست. این خیلی مهم است که پایه گذار چه نسلی باشی تا بعد از تو حسنات برای تو باشد و یا سیئات برای تو.

 

آخرین مقالات آموزشی

از عوامل خطرآفرین ابتلا به زوال عقل

در شرایطی که آمار و ارقام ابتلا به زوال عقل هشداردهنده هستند اما اقدامات بسیاری را می‌توانید انجام دهید تا خطر ابتلا به این شرایط را کاهش دهید. ...

از خواص آجیل

انواع آجیل شامل اسیدهای چرب غیر اشباع و دیگر مواد مغذی مانند ویتامین ها، پروتئین، فیبر و ... هستند که می توانند سدی در برابر ابتلا به برخی از انواع ...

برخی از حقوق و تکالیف زوجین نسبت به یکدیگر

فصل هشتم از کتاب هفتم قانون مدنی به مبحث «حقوق وتکالیف زوجین نسبت به یکدیگر» پرداخته است. بر اساس ماده‌ ۱۱۰۲ قانون مدنی، همین که عقد ...

علائم افزایش قند خون

قند و شکر سریع ترین و ارزان ترین منابع انرژی هستند اما سوال این است که این محصولات علاوه بر ایجاد انرژی فوری، ارزش تغذیه ای دیگری هم دارند؟ ...

مواد غذایی که استرس را کاهش می دهند:

مدیریت استرس می‌تواند یک عامل مهم برای سلامتی باشد. استرس زیاد، فقط عاملی برای خراب کردن روزما نیست بلکه در واقع افرادی که تحت فشار استرس قرار ...

پنج رفتار ی که می‌تواند بر رابطه ی شما با همسرتان آسیب بزند

رفتارهای خودخواهانه می‌تواند تاثیر منفی بر ازدواجتان بگذارد. پنج مورد از متداول‌ترین این رفتارهای مخرب را برایتان عنوان می‌کنیم که ...

ازعناصرموفقیت در روابط همسران

موفق‌ترین روابط عاطفی، روابطی هستند که در آنها استقلال و فردیت افراد حفظ می‌شود. به بیانی دیگر، روابطی که به وابستگی و تجاوز به حریم یکدیگر ...

راهکارهایی برای از بین بردن افکار منفی و مضر

فرایند فکرکردن ما فرایندی ضروری برای بقا و مبارزه در دنیای مدرن است. طرز فکر انتقادی به ما توانایی حل سریع و کارآمد مسائل را می‌دهد. تفکر خلاق ...

چرا همسرت شاد نیست؟

در زندگی مشترک، ایجاد رابطه‌ای که همیشه پُر از عشق و شور و سازگاری باشد، کار راحتی نیست. اما راههایی وجود دارد که می‌توانید به همسرتان کمک ...

بهداشت روانی زیر سقف مشترک از نگاه قرآن

بهداشت روانى عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتى در درون، میان آن‏چه فطرت و غریزه نامیده میشود؛ و در بیرون، میان آن‏چه تعادل ارتباطى میان فرد و ...

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر اکرم(ص)

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.  ایمان در اسلام ...

توقعات بی جایی که نباید از کسی داشته باشیم!

بزرگترین ناامیدی‌های ما در زندگی معمولا نتیجه‌ توقعات نابجای ماست. که این موضوع مخصوصا در روابط و تعاملات ما با دیگران، پر رنگ‌تر هم ...

بخشش؛ راز آرامش

بخشش را می‌توان شکلی از کاهش تنش و اضطراب تلقی کرد. فرد می‌تواند با رها شدن از خشم و آزردگی، تمام توجه خود را به زمان حال معطوف کند و ...

پیشنهاد به پدر و مادرهایی که فرزند دانش آموز دارند

با آغاز سال تحصیلی، بی مناسبت نیست بدون هیچ مقدمه ای، چند پیشنهاد را با پدر و مادرها در میان بگذاریم: بهترین راه برای درس خوان و مهم تر از آن، ...

چگونه خشم خود را در خیابان کنترل کنیم؟

درگیری‌هایی لفظی در خیابان یکی از عوامل تأثیرگذار در دعواهای فیزیکی است. اتفاقی که اگر با کنترل خشم همراه نباشد گاه می‌تواند عواقب جبران ...

اگر می‌خواهید شاد باشید، این ۱۰ عادت را ترک کنید

   ۱. دست از زیاده خواهی بردارید بعضی از افراد ظاهرا به هیچ اندازه‌ای قانع نیستند و رویکردشان نسبت به هر چیزی در زندگی، زیاده ...

چگونه انسان های سمی اطرافمان را خنثی کنیم ؟

  سر و کله زدن با افراد سمی چیزی است که همه‌ی ما تجربه‌اش را داریم. خودشیفته‌ها، دروغگوها، اجتماع گریزها، متقلب‌ها، ...

عوامل آرامش در خانواده

انسان در زندگی به دنبال آرامش روحی خویش است. آرامشی که به زندگی انسان معنا دهد و آن را لذت بخش سازد، برای رسیدن به این آرامش به تکیه گاهی که در سختی ...

از راه‌های برقراری ارتباط موثر با همسر:

۱ ـ کنجکاو باشید:یک سوال معمولی مثل«امروز چطور بود؟»«چی کار کردی؟» و با انگیزه پاسخ دادن به آن شما را در ارتباط مستمر با ...

کودک آزاردیده این نشانه ها را دارد

آزار کودک چیزی فراتر از شکستن دست و پای او یا سوزاندن بخشی از بدن اوست. اگرچه آزارای جسمانی را می‌توان در بدن کودک مشاهده کرد اما آزار کودک می ...